نماد اعتماد الکترونيکي

هفتگی – پنج شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۹ | روضه حضرت ابالفضل (ع)

قرائت زیارت عاشورا

مدیحه سرایی : سیدمجتبی میرنعمتی

محل برگزاری : شهرری، باقرشهر، خیابان ۲۰ متری کاشانی، کـوچه شهید کریمیان، پلاک ۲۳۹، بیت العباس علیه السلام

همـه دل نــوشتـه هـــا

  1. نوکر ارباب گفت:

    دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
    نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

    شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
    مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

    برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
    میان این همه لبخند دست و پا نزنید

    خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
    فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

    که در برابر چشمان مادری تنها
    سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید

  2. نوکر ارباب گفت:

    کوفیان منتظر و در صدد آزارند
    نکند داغ تو را روی دلم بگذارند

    پسرم خیمه همین جاست مرا گم نکنی
    پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند

    پسرم دست خودت نیست اگر تنهایی
    این جماعت همه از اسم علی بیزارند!

    این جماعت همه امروز فقط آمده اند
    داغ هفتاد و دو تا گل به دلم بگذارند

    سنگ ها… هلهله ها… پیکر تو… یک لشگر…
    وای این قوم چرا این همه خنجر دارند؟

    آه، پرپر مزن آن قدر دلم می گیرد
    عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند

    عصر امروز جوانان حرم جسمت را…
    باید از هر طرف دشت بلا بر دارند

    دیدی آخر تو به معراج رسیدی پسرم
    باید این بار تو را پیش خودم بسپارند

  3. میلاد حبی گفت:

    عرش افتاده زمین یا پسرم افتاده؟
    چیست این شور که در بین حرم افتاده؟

    آه یعقوب کجایی که ببینی امروز
    گله ای گرگ به جان پسرم افتاده

    شده ام آینه و نقش ترکهای لبت
    مو به مو زخم شده بر جگرم افتاده

    این تو هستی همه جا ریخته ای ؟اما نه
    پاره های تن من دور برم افتاده

    تو سبک تر شده ای بین عبا یا اینکه
    چند عضو بدنت پشت سرم افتاده

    اول جنگ رسیدیم به آخر افسوس
    در همان مصرع اول سپرم افتاده

  4. میلاد حبی گفت:

    آب می خواهد چه کار؟ آب آورش را پس دهید
    آی مردم ! زود عموی دخترش را پس دهید

    دست هایش را چرا در زیر پا انداختید؟
    زودتر آن سایه بان خواهرش را پس دهید

    لشگر ِ بی آبرو ، این آبرو ریزی بس است
    مشک ، یعنی آبروی مادرش را پس دهید

    گم شده اعضای او از ضربه ی سختِ عمود
    خاکهایِ علقمه چشم ترش را پس دهید

    دستمالی بود تا سر را به هم نزدیک کرد
    لااقل عمامه ی رویِ سرش را پس دهید

    آن شبی که میدود در بین صحرا دخترش
    آبروداری کنید و معجرش را پس دهید

    آه میبیند نگاهِ مادری در خیمه ها…
    کم پریشانش کنید و اصغرش را پس دهید

  5. نوکر ارباب گفت:

    تو را به گنبد طلایت قسم مرا بطلب
    عجب دلم کرده هوایت مرا بطلب

    تمام حجم اتاق را گریه می کنم
    برای لمس نگاهت تو مرا بطلب

  6. ابوطراب گفت:

    ز فرط گریه مرا کور میکنی ارباب
    مگو مرا ز خودت دور میکنی ارباب
    اگر چه پول ندارم برات شد به دلم
    خود تو خرج مرا جور میکنی ارباب
    اللهم الرزقنا زیارت الحسین بن علی(ع) فی الدنیا