نماد اعتماد الکترونيکي

هفتگی – پنج شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۹ | روضه حضرت ابالفضل (ع)

قرائت زیارت عاشورا

مدیحه سرایی : سیدمجتبی میرنعمتی

محل برگزاری : شهرری، باقرشهر، خیابان ۲۰ متری کاشانی، کـوچه شهید کریمیان، پلاک ۲۳۹، بیت العباس علیه السلام

تاریخ: ۲۳ شهریور, ۱۳۹۳
Print Friendly, PDF & Email
نامه پیامبر اکرم (ص) به پادشاه روم

بنام الله مهر پیشه ی مهربان

از محمد فرستاده ی الله به مقوقس بزرگ قبط

درود بر کسی که از هدایت تبعیت نماید

اما بعد پس من تو را به اسلام دعوت می کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی –و اگر اسلام بیاوری- خداوند دو مرتبه به تو پاداش میدهد و اگر روی برگردانی پس گناه قبطیان بر عهده ی توست.

ای اهل کتاب پیش آیید به سوی سخنی که مساوی – و پذیرفته شده است – در میان ما و شما: نپرستیم مگر الله را و شریک قرار ندهیم بر او چیزی را و بعضی از ما بعض دیگر بجز الله را پروردگار نگیرد پس اگر روی برگردانید –پس خداوند به مسلمین میفرماید :شما-بگویید شهادت می دهیم که ما مسلمان هستیم».

آنگاه که نامه او آماده شد، حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: کیست که نامه مرا برای صاحب مصر ببرد – هر کس چنین کند – پاداش او بر خداست، حاطب بن ابی بلتعه این مسؤ لیت را قبول کرد، و نامه را بعد از مدتی در اسکندریه مصر به مقوقس رسانید. حاطب پس از ورود به کاخ مقوقس از دور نامه را نشان داد، مقوقس او را به حضور خواند و چون نامه حضرت را خواند گفت: اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)است چرا به قومش که مخالف او هستند و حتی از مکه بیرونش کردند نفرین نمی کند، تا گرفتار شوند، این کلام را دو بار تکرار کرد و ساکت شد.

حاطب گفت: آیا عقیده نداری که عیسی بن مریم رسول خداست؟ گفت: چرا، گفت: پس چرا وقتی قومش او را گرفته و عن قریب بود که مقتولش کنند نفرین نکرد که خدا هلاکشان کند، تا اینکه خدا او را از میان مردم برداشت؟ گفت: احسنت، تو حکیمی – و – از جانب حکیمی آمده ای.

حاطب گفت: پیش از تو مردی (فرعون) بر این سرزمین حکومت می کرد. او بیهوده گفت: من خدایم، -و لذا- پروردگار از او انتقام گرفت، تو از او عبرت بگیر مبادا که تو گرفتار شوی و دیگران از هلاکت تو عبرت گیرند این پیامبر (صلی الله علیه و آله) مردم را به توحید دعوت کرد، از همه سخت تر بر او قریش بودند و از همه دشمن تر یهود و از همه نزدیک تر و مهربان تر، نصاری، به جان خودم قسم بشارت عیسی به محمد صلی الله علیه و آله مانند بشارت موسی علیه السلام بر عیسی علیه السلام است، و دعوت ما تو را به قرآن مانند دعوت توست که اهل تورات را به انجیل دعوت می کنی.

هر قومی که زمان پیامبری را درک کنند امت او هستند، حق است که از او اطاعت کنند، تو از آنانی که پیامبر را درک کرده ای، در عین حال تو را از دین مسیح نهی نمی کنیم، بلکه به آن امر می نماییم».

پس از این بیان متقن، مقوقس گفت: درباره دین پیامبر فکر کردم دیدم به چیز ناپسندی امر نمی کند، و از کار خوبی باز نمیدارد، او جادوگر گمراه و کاهن دروغگویی نیست، در او علامت رسالت یافتم، و درباره اسلام آوردن و گرویدن به او فکر خواهم کرد آنگاه در جواب حضرت چنین نوشت:

  بنام خدای رحمان رحیم

به محمدبن عبدالله از مقوقس زعیم قبط

سلام بر تو، نامه ات را خواندم مطلبت و آنچه را که بر آن دعوت می کنی فهمیدم، دانسته ام که پیامبر خاتم خواهد آمد، گمان می کردم که او از شام مبعوث شود، فرستاده ات را احترام کردم، دو نفر کنیز برای شما فرستادم که در میان قبط موقعیت بزرگ دارند، و نیز مقداری لباس از قباطی مصر و قاطری برایتان هدیه کردم که سوار بشوید. والسلام علیک».

او زیاده از این ننوشت و اسلام نیاورد.

حاطب بن ابی بلتعه وقتی به مدینه آمد، هدایا را به حضرت (صلی الله علیه و آله) تحویل داد، حضرت (صلی الله علیه و آله) بعد از خواندن نامه اش فرمود: ضن الخبیث بملکه و لابقاء بملکه خبیث از ترس رفتن حکومتش ایمان نیاورده، با آنکه بقایی بر حکومتش نیست